و يك خانهتكاني ديگر...

دوستي، تقويم مربوط به سال آينده را خريده بود. به شوخي ميگفت كه دانشآموزان و كارمندان، از يك ماه مانده به عيد، تقويم تازه را ميخرند و در سطر به سطر و صفحه به صفحهي آن دقيق ميشوند تا ببينند تعداد تعطيليها چند روز است، چند روز تعطيلي به پنجشنبه يا شنبه افتاده كه با جمعه، تبديل به دو يا سه روز تعطيلي بشود كه آنان را بيشتر خوشحال كند و كدام تعطيليها مصادف با جمعه شدهاند كه آه از نهاد آدم تنبل بربيارند؟
اين دوست، شماره تلفنهاي اقوام، نزديكان و دوستان را از تقويم كهنه به تقويم تازه منتقل كرد و در اين ميان، گاهي پيش خود غُر ميزد و زماني نيز آهي سوزناك از ته دل ميكشيد، زيرا كه با بعضي از صاحبان آن شمارهها اختلاف داشت و قهر كرده بود و برخي از عزيزان نيز به سراي باقي شتافته بودند و ديگر نميشد با آنها تماس برقرار نمود.
رفتگان را خداوند متعال بيامرزد. دست آنان از دنياي مادي و دست ما از دامان آنان كوتاه است و تنها ميتوانيم برايشان فاتحهاي بخوانيم و يا احساني بكنيم. ولي با آنهايي كه يا رنجيده و يا رنجاندهايم چه بكنيم؟ منتظر روزي باشيم كه با شنيدن نامشان، آهي خواهيم كشيد و فاتحهاي خواهيم خواند؟ و يا آنان در مورد ما، چنين خواهند كرد؟ نميتوانيم همين حالا، زنگي بزنيم و زنگ كدورت از روح خويش و دل آنان بزداييم؟ اگر چنان غرور و كينهاي در دل داريم كه ما را از اين كار كوچك، اما بسيار انساني، باز ميدارد، لعنت به اين غرور و كينه باد كه مهرباني را از ما ميگيرد.
چيزي به عيد نمانده است. فرشها را به قاليشويي دادهايم كه تميز و پاك بكنند. ظرفي از يك مايع پاككننده در يك دست و دستمالي در دست ديگر گرفتهايم و در شيشهها، به دنبال كوچكترين لكه ميگرديم كه پاك بكنيم.
با يك تكه پارچه يا يك «بُرس» به جان مبلها و ساير وسايل خانه افتادهايم كه كمترين غبارها را نيز بزداييم و خانه را، براي آمدن عزيزانمان، بسيار زيبا بياراييم.
آيا در روح، دل و احساسات ما، كمترين لكه و آلايشي نيست؟ آِيا غباري به شيشه يا آِيينهي زلال مهربانيهايمان ننشسته است؟ آيا اين دل و روح، نبايد براي ورود احساسات پاك و محبتهاي بيشايبهي عزيزانمان، بسيار زيبا آراسته بشوند؟
خانهتكاني عيد است. تكان بخوريم. يا لطيف و يا رحيم. يا علي...





